![]() |
![]() |
|
| عشق & نفرت |
|
دلخوشم من چون گداي اين درم
در میان قتلگه افتاده بود
-- سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
توطبیب دل بیمار منی تو تنــــها یــار مـــنی سـید وسرورسالار منی تو تــــنـها یــار مـــنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط tanaz foroghi |
|
دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟ بعده اينکه بازيمون تموم شد گفت تو بهترين داداشه دنيايي ، وقتي بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونوميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايي چند وقت بعد وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايي..! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط tanaz foroghi |
|
|
افسون عشق باز هم دنباله دارد با تو بودن بی تو بودن باز هم دنباله دارد شعر بودن را سرودن تا به کی باید بمانم شعر حسرت را بخوانم تا به کی از تو بخوانم بی تو و تنها بمانم تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم ای همه بود و نبودم ای همه تار و پودم تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟ پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟ من چرا باید بمانم از تو من اما نخوانم پس بیا تا در نگاهت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط tanaz foroghi |
|
|
عبور بايد کرد وگرنه حرمت اين نفس حرام خواهد شد . عبور بايد کرد وگرنه شبانه هاي اشک آلودم فراموش خواهند شد . عبور بايد کرد از اين هياهو هاي پوچ در پوچ ، از اين دلمردگي هاي تو در تو ، از اين سردر گمي هاي پيچ در پيچ . عبور بايد کرد از ازدحام اين سايه ها ، از انسداد اين دقيقه ها . بايد گذشت و عبور کرد از اين چهار راه هاي بي راه ، از اين شاهراه هاي بي شاه ، از کنار اين شبهاي بي ماه . عبور بايد کرد تا اين ساحل طوفاني نشده، تا چشمهايم باراني نشده ، تا اين غم خودماني نشده . بايد عبور کرد از مقابل اين نگاه هاي يخ زده ، از پريشاني اين خيال هاي شب زده ، از تراکم اين کلمات وحشت زده . عبور بايد کرد تا افق پيداست ، عبور بايد کرد تا جاي قدمهايت برجاست ، عبور بايد کرد تا خدا اينجاست . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط tanaz foroghi |
|
|
قاتل حرفه اي مي كشمت اگه يه روز با غريبه ببينمت گل مني نميزارم دست ديگه بچيندت گولم زدي اما بدون يه روز سراغ تو ميام با خنجري تشنه واسه سينه ي داغ تو ميام ميميرم و ميسوزم از اين حيله و نيرنگ تو مگه چه كردم با دلت،عمري بودم تو چنگ تو قانون تو تو عاشقي هوسه مي كشمت دستم بهت برسه يه ته سيگار مونده رو ميز،يه ما تيكي يكي تميز گفتي به من تنها بودي،كي بوده پس اينجا عزيز واي كه دلم داره ديگه دق مي كنه،پر ميزنه شب خوشيت تموم ميشه،صبح منم سر ميزنه نفس نفس ميزنم و از دور تماشات مي كنم رفتي با اون مرد غريب نديدي نگات مي كنم قانون تو، تو عاشقي هوسه مي كشمت دستم بهت برسه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط tanaz foroghi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 |
|
RSS
|